تبليغاتX
شمارش معکوس -
در سینه ام غمی دوباره پاگرفته است دلم به یاد شهیدان گرفته است
زهی خیال باطل...
چند روزی بود حال وهوای دلم بارانی شده بود.از دست خودم ودل بستگیهایم خسته شده بودم تا اینکه قسمت شد وبه کربلای ایران رفتم وتمام مدت به شهادت فکر میکردم.به اینکه شهید شوم تا از دنیا ومافیای ان خلاص شوم اما نه اشتباه میکردم مگر نه اینکه بارها شنیده ایم شهدا وقتی رفتند که دل کندند پس باید اول دل میکندم تا شاید لایق شوم .
ولی دل کندن خیلی سخت است خدایا چه کنم؟شهدا را واسطه قرار دادم روی خاک شلمچه همانجاکه قدمگاه امام رضا (علیه السلام)بوده  با انگشت سبابه ام نوشتم حب الدنیا راس کل خطیئه وبرای دل غافل خودم زار گریستم و نیز نوشتم سیدی اخرج حب الدنیا من قلبی اما انگار نه !حجابی که بین من وشهدا افتاده خیلی بیشتر از این حرفهاست ٬چون هنوز حب دنیا را دلم احساس میکنم .وقتی به طلائیه ٬فکه و دو کوهه نیز رفتم فقط همین یک دعا را کردم سیدی اخرج .....اما باز هم هیچ چیز عایدم نشد.دلم برای خودم سوخت.چون چیزی برای عرضه کردن نداشتم تا مرا بخرند و با همان دست خالی که رفته بودم با همان دست خالی برگشتم اما اینبار حسرت جبهه های جنوب را هم به دل داشتم و به یقین دریافتم ارزوی شهادت داشتن برای مثل منی زهی خیال باطل است نه بیشتر
+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 20:56  توسط مبینا علوی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کاش یکی پیدا میشد و میپرسید این همه اسم حالا چرا شمارش معکوس؟تا بهش میگفتم دیگه وقتشه که بیاد ووقت ما داره تموم میشه یعنی یه جورایی شمارش معکوس برای ظهور مولامون شروع شده وما هنوز نشسته ایم منتظر......

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM